كاش هلن كلر بود و دستامو ميگرفت . كاش ميتونستم كف دستاش بنويسم خيلي تنهام . شايد اون كه نه ميديد و نه ميشنيد بهتر از هر كسي حرفاي منو بفهمه . كاش يكي با چشماي بسته با دستاش لمسم كنه . كاشكي يكي كف دستم بنويسه دوست دارم و من از ته دل حرفشو باور كنم . كاش يكي روي لبام دست بكشه و من جمله ي دوست دارم رو به زبون بيارم و اون فقط با لمس كردن لبهام بفهمه از ته دل بفهمه كه چي ميگم بفهمه كه دارم بهش راست ميگم .
قرار بود طوری این وبلاگ رو بنویسم که هم پسر ها بتونن ازش استفاده کنن هم دختر ها . این شعری رو که اینجا آوردمش درسته که در مورد یه دختر نوشته شده ولی خوب میتونه در مورد پسر ها هم باشه .
خدا يا بشكن اين آئينه ها را
كه من از ديدن آئينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن نا گزيرم
از آن روزيكه دانستم سخن چيست ـــ
همه گفتند: اين دختر چه زشت است
كدامين مرد ، او را مي پسندد؟
دريغا دختري بي سرنوشت است.
***
چو در آئينه بينم روي خود را
در آيد از درم، غم با سپاهي
مرا روز سياهي دادي ،اما
نبخشيدي به من چشم سياهي
***
به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ
نگاه دلنوازي سوي من نيست
از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ
يكي در حلقه گيسوي من نيست
***
مرا دل هست ، اما دلبري نيست
تنم دادي ولي جانم ندادي
بمن حال پريشان دادي، اما ـــ
سر زلف پريشانم ندادي
***
به هر جاماه رويان رخ نمودند ـــ
نبردم توشه اي جز شرمساري
خزيدم گوشه اي سر در گريبان
به درگاه تو ناليدم بزاري
***
چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ
همه گويند : كه او مردم گريز است
نميدانند، زين درد گرانبار ـــ
فضاي سينه من ناله خيز است
***
به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ
نگينش دختر ي ناز آفرين بود
ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ
سر من لحظه ها بر آستين بود
***
چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ
ز راه مهرباني مينوازد
ولي چشم غم آلوده اش گواهست
كه در اندوه دختر مي گدازد
***
ببام آفرينش جغد كورم
كه در ويرانه هم ، نا آشنايم
نه آهنگي مرا ،تا نغمه خوانم ـــ
نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم
***
خدايا ! بشكن اين آئينه هارا
كه من از ديدن آئينه سيرم
مرا روي خوشي از زندگي نيست
ولي از زنده ماندن ناگزيرم
***
خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي
تو بر من سينه اي بي كينه دادي
مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ
دلي روشنتر از آئينه دادي
***
مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ
ولي سيرت پرستان ميستايند
به بزم پاكجانان چون نهم پاي
در دل را به رويم مي گشايند
***
ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ
دل زيبا به از رخسار زيباست
بپاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ
دلم بر زشتي صورت شكيباست.
مهدی سهیلی
همه ي ما تو زندگيمون شايد با آدمهايي كه معلول ناميده ميشن سر و كار داشتيم و يا كم و بيش تو خانواده يا اقوام يا در همسايه با اونها بر خورد كرديم . در بيشتر موارد وقتي خداوند يه حس رو از اونها ميگيره بسياري از حس هاي ديگه ي اونها رو هم تقويت ميكنه تا با بقيه ي حس هاشون بهتر بتونن با دنيا رابطه داشته باشن . در حقيقت اگر اونها از بعضي از نعمت هاي الهي محرومن در عوض نعمت هاي ديگه اي به اونها داده ميشه . اما ما بد قيافه ها از يه نعمت محروميم –نعمت زيبايي- اما عموما در قبال نداشتن اين نعمت نعمت هاي ديگه اي نسبت به خوشكل ها به ما داده نشده . حدس من در اين مورد اينه كه خداوند واقعا به هيچ عنوان ريخت و قيافه براش مهم نيست كه اين كار رو در حق ما انجام نداده . از طرفي مردم عادي معمولا نسبت به افرادي كه يك نوع معلوليت خاص دارن يك احساس ترحم خاص دارن كه در بيشتر موارد فرد معلول رو خيلي آزار ميده اما من تا حالا نديدم كه كسي براي يه بد قيافه دل بسوزونه .اما چقدر خوب بود ما بد قيافه ها در قبال نداشتن نعمت زيبايي كه يه نعمت دنيوي حساب مياد يه نعمت دنيوي ديگه مثل ثروت يا تحصيلات خيلي خوب به ما عطا ميشد . البته تمام اينها با تلاش و كوشش قابل دست يابيه چون از لحاظ خداوند ما با بقيه مردم هيچ تفاوتي نداريم . بهترين كار اينه كه به زندگي اميد وار باشيم وخدا رو شاكر بود كه مهمترين نعمت يعني سلامتي ر به ما داده تا با اون به همه چي دست پيدا .كنيم درست مثل همه مردم البته در بعضي موارد شايد يه كم سخت تر
همه ي ما جريان مرگ اسف بار ندا آقا سلطان رو تو درگيري هاي بعد از انتخابات تهران شنيديم اما خيلي وقتها كه اسم ندا تو جمع خودمون و دوستامون پيش مي اومد اولين جمله اي كه از خيلي ميشنيدم اين بود كه ميگفتن بيچاره خوشكل هم بوده ها راستي اگه يه بد قيافه هم به همين روش كشته ميشد همه حاضر بون براش اين قدر دل بسوزونن ؟
شايد علت هاي زيادي و جود داشته باشه تا باعث بشه به آدم بد قيافه جلوه كنه . من چند تا از اونها رو براتون ميگم . شما هم ببينيد جزء كدوم دسته ايد . اگر هم جزء يه دسته جديد هستيد كه تو ليست من نيست تو قسمت نظرات برام بنويسين
1) آدم هايي كه مادر زاد بد قيافه هستن . خوب لابد به پدرشون يا مادرشون رفتن.
2) آدم هايي كه تو بچگي خيلي خوشكل و با نمكن اما يواش يواش كه به سن بلوغ نزديك ميشن روز به روز زشت تر و زشت تر ميشن
3) آدم هايي كه در اثر يك سانحه مثل آتش سوزي يا تصادف و يا از اين قبيل اتفاق ها زيبايي خودشون رو از دست ميدن
4) آدمهايي كه با يك بيماري سخت دست و پنجه نرم كردن يا ميكنن و تحت تاثير دارو ها و مواد شيميايي خيلي از زيبايي خودشون رو از دست ميدن . مثل بيماراني كه تحت درمان با شيمي درماني قرار ميگيرن.
5) آخرين نكته اي كه به ذهم من ميرسه پير شدنه كه باعث ميشه آدم خيلي از شادابي و طراوت خودش رو از دست بده كه دور از ادبه كه اين عزيزان رو جزء بد قيافه ها حساب بياريم ولي خوب به هر حال زيبايي خودشون رو از دست دادن