تبليغاتX
دست نوشته هاي يك بد قيافه

كاش هلن كلر بود و دستامو ميگرفت . كاش ميتونستم كف دستاش بنويسم خيلي تنهام . شايد اون كه نه ميديد و نه ميشنيد بهتر از هر كسي حرفاي منو بفهمه . كاش يكي با چشماي بسته با دستاش لمسم كنه . كاشكي يكي كف دستم بنويسه دوست دارم و من از ته دل حرفشو باور كنم . كاش يكي روي لبام دست بكشه و من جمله ي دوست دارم رو به زبون بيارم و اون فقط با لمس كردن لبهام بفهمه از ته دل بفهمه كه چي ميگم  بفهمه كه دارم بهش راست ميگم .

+ نوشته شده در  ساعت 21:32  توسط بد قیافه  | 

 اومد و خيلي آروم كنارم نشست . با دستاي گرمش دستامو تو دستاش گرفت . ضربان قلبش تند شده بود و گرماي نفسش رو نزديك صورتم حس ميكردم . از من ڀرسيد چقدر دوستش دارم ؟ گفتم اندازه ي چشمام . صورتش رو نزديك تر آورد و صورتم رو بوسيد . بدنم رو نوازش ميكرد . داغ داغ شده بودم و به طرز وحشيانه اي تو آغوشم گرفتم و بدنش رو به خودم چسبوندم . و گريه ام گرفت . آخه اون روشن دل بود و منو نميديد .
+ نوشته شده در  ساعت 21:40  توسط بد قیافه  | 

هنگامی كه خوش تراش ترين بدن ها را با سكه ي سيمي ميتوان خريد مرا دريغا دريغ زماني كه به كيمياي عشق احساس نياز مي افتد
+ نوشته شده در  ساعت 23:18  توسط بد قیافه  | 

همه آدمها موقعی که میخوان بخوابن افکار زیادی بهشون هجوم میاره یکی از این افکار مخصوصا تو سن و سال ما جوونها رویای بودن با یه جنس مخالفه یکی که حرف آدم رو میفهمه یکی که دستای مهربونی داره یکی که همیشه با آدمه یکی که سرش رو رو سینمون میگذاره یکی که خودش رو با ما خالی میکنه یکی که ما هم با اون خالی میشیم . اما صبح که از خواب بیدار میشیم همه اینها از سرمون میپره . چرا؟ چون دیگه منطقه که رو احساس سواره حالا دیگه عقله که میگه نه اون کسی رو که تو احساسات دیدیش هیچ وقت تا حالا وجود نداشته و نداره . عقل درست میگه چون ما دیگه به سرکوب حساساتمون عادت کردیم . همه اون احساسات مال زمان خوابیدنه . چون اون موقع احساس خیلی به عقل مسلطه . من زیاد با این سرکوب احساسات مخالف نیستم . به خاطر اینکه اگه ما به صورت منطقی خودمون رو قانع کنیم که فعلا شرایط توبا این رویا ها جور نیست بهتر میتونیم زندگی کنیم اگه خیلی ازآدمها بتونن خیلی از احساساتشون رو منطقی سرکوب کنن شاهد خیلی از اتفاقهای نا گوار تو جوامع نیستیم . چند وقت پیش خودم تو اینترنت خوندم که خیلی از زنهای سوئیسی هنگامی که پا به سن میگذارن و زیبایی خودشون رو از دست میدن دست به خود کشی میزنن خوب اگه اون زن یا حتی  مرد بتونه احساس خودش رو خیلی منطقی سرکوب کنه خیلی منطقی هم با این موضوع کنار میاد منظورم احساسی هست که دوست داره بهش توجه کنن . یا دختر هایی که فقط به خاطر داشتن امکانات رویایی مثل یه زندگی راحت تر دست به خود فروشی میزنن . اشتباه نکنین همه اونهایی که خود فروشی میکنن شدیدا به پول احتیاج ندارن خیلی هاشون زیاده طلبن . اگه سرکوب احساسات رو یاد بگیرن این بلا رو سر بدن نازنینشون نمییارن . سرکوب احساس زیاده خواهی . ما بد قیافه ها هم اگه یاد بگیرم احساساتمون رو خیلی قشنگ سرکوب کنیم جنون تنهایی سراغمون نمیاد و دیوونمون نمیکنه.من امتحان کردم جواب داده شمام امتحان کنین . به خودمون بفهمویم حالا همین که هست .
+ نوشته شده در  ساعت 18:22  توسط بد قیافه  | 

تا حالا شده نا خود آگاه و کاملا غریزی به صورت جذاب یه نفر خیره بمونین ؟ نه شما حواستون هست که خیلی به اون خیره شدین نه اون حواسشه که شما بهش ذل زدین . یه دفعه اون سرش رو برمیگردونه و میبینه شما بهش ذل زدین . ذل زدن شما نهایتا دو ثانیه دیگه بیشتر طول نمیکشه و سرتون رو پایین میندازین.چون کم میارین . چون در مقابلش احساس هیچ بودن میکنین .ولی به نظر من این بیشتر یه شرم زیباست که بیشتر به قیافه ها این شرم زیبا رو دارن . کاشکی که طرف مقابلتونم بفهمه که این شرم خوشکل چه قدر ارزش داره .
+ نوشته شده در  ساعت 18:21  توسط بد قیافه  | 

یه روز تو تاکسی نشسته بودم و داشتم میرفتم دانشگاه . رادیو ماشین آقای راننده روشن بود و یه روان شناس داشت صحبت میکرد و بحث سر تنهایی بود . آقای روان شناس میگفت که خانومی به مرکز من مراجعه کرده و گفته که من این قدر تنهام که هر روز چند مرتبه شماره 118 رو میگیرم تا فقط صدای یه آدم رو بشنوم . از بابت اینکه آیا اون خانوم راضی میشه حتی با یه بد قیافه هم تنهایی خودش رو سر کنه من چیزی نمیدونم ولی به نظرم اگه آدم قانعی باشه و حاضر باشه خیلی راحت از تنهایی در بیاد میتونه یه بد قیافه رو انتخاب کنه . چرا ؟ چون بد قیافه ها معمولا این قدر اعتماد به نفس ندارن که خودشون بخوان به کسی پیشنهاد دوستی بدن ولی اگه شما بهشون پیشنهاد بدید به احتمال زیاد ردتون نمیکنن .این بستگی داره به توقع شما که بخواین با کی خودتون رو از تنهایی در بیارین .برای یه بارم که شده امتحان کنید البته اگه خیلی تنهایین.من اینجا یه خانوم رو مثال زدم ولی ممکنه طرف یه آقا باشه .بازم فرقی نداره
+ نوشته شده در  ساعت 18:20  توسط بد قیافه  | 

قرار بود طوری این وبلاگ رو بنویسم که هم پسر ها بتونن ازش استفاده کنن هم دختر ها . این شعری رو که اینجا آوردمش درسته که در مورد یه دختر نوشته شده ولی خوب میتونه در مورد پسر ها هم باشه . 

خدا يا بشكن اين آئينه ها را

كه من از ديدن آئينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن نا گزيرم

از آن روزيكه دانستم سخن چيست ـــ

همه گفتند: اين دختر چه زشت است

كدامين مرد ، او را مي پسندد؟

دريغا دختري بي سرنوشت است.

***

چو در آئينه بينم روي خود را

در آيد از درم، غم با سپاهي

مرا روز سياهي دادي ،اما

نبخشيدي به من چشم سياهي

***

به هر جا پا نهم ، از شومي بخت ـــ

نگاه دلنوازي سوي من نيست

از اين دلها كه بخشيدي به مردم ـــ

يكي در حلقه گيسوي من نيست

***

مرا دل هست ، اما دلبري نيست

تنم دادي ولي جانم ندادي

بمن حال پريشان دادي، اما ـــ

سر زلف پريشانم ندادي

***

به هر جاماه رويان رخ نمودند ـــ

نبردم توشه اي جز شرمساري

خزيدم گوشه اي سر در گريبان

به درگاه تو ناليدم بزاري

***

چو رخ پوشم ز بزم خوب رويان ـــ

همه گويند : كه او مردم گريز است

نميدانند، زين درد گرانبار ـــ

فضاي سينه من ناله خيز است

***

به هر جا همگنانم حلقه بستند ـــ

نگينش دختر ي ناز آفرين بود

ز شرم روي نا زيبا در آن جمع ـــ

سر من لحظه ها بر آستين بود

***

چو مادر بيندم در خلوت غم ـــ

ز راه مهرباني مينوازد

ولي چشم غم آلوده اش گواهست

كه در اندوه دختر مي گدازد

***

ببام آفرينش جغد كورم

كه در ويرانه هم ، نا آشنايم

نه آهنگي مرا  ،تا نغمه خوانم ـــ

نه روشن ديده اي ، تا پرگشايم

***

خدايا ! بشكن اين آئينه هارا

كه من از ديدن آئينه سيرم

مرا روي خوشي از زندگي نيست

ولي از زنده ماندن ناگزيرم

***

خداوندا !خطا گفتم ، ببخشاي

تو بر من سينه اي بي كينه دادي

مرا همراه روئي نا خوشايند ـــ

دلي روشنتر از آئينه دادي

***

مرا صورت پرستان خوار دارند ـــ

ولي سيرت پرستان ميستايند

به بزم پاكجانان چون نهم پاي

در دل را به رويم مي گشايند

***

ميان سيرت وصورت ،خدايا ! ـــ

دل زيبا به از رخسار زيباست

بپاس سيرت زيبا ، كريما! ـــ

دلم بر زشتي صورت شكيباست.

 

                                                          مهدی سهیلی

+ نوشته شده در  ساعت 20:2  توسط بد قیافه  | 

همه ي ما تو زندگيمون شايد با آدمهايي كه معلول ناميده ميشن سر و كار داشتيم و يا كم و بيش تو خانواده يا اقوام يا در همسايه با اونها بر خورد كرديم . در بيشتر موارد وقتي خداوند يه حس رو از اونها ميگيره بسياري از حس هاي ديگه ي اونها رو هم تقويت ميكنه تا با بقيه ي حس هاشون بهتر بتونن با دنيا رابطه داشته باشن . در حقيقت اگر اونها از بعضي از نعمت هاي الهي محرومن در عوض نعمت هاي ديگه اي به اونها داده ميشه . اما ما بد قيافه ها از يه نعمت محروميم –نعمت زيبايي- اما عموما در قبال نداشتن اين نعمت نعمت هاي ديگه اي نسبت به خوشكل ها به ما داده نشده . حدس من در اين مورد اينه كه خداوند واقعا به هيچ عنوان ريخت و قيافه براش مهم نيست كه اين كار رو در حق ما انجام نداده . از طرفي مردم عادي معمولا نسبت به افرادي كه يك نوع معلوليت خاص دارن يك احساس ترحم خاص دارن كه در بيشتر موارد فرد معلول رو خيلي آزار ميده اما من تا حالا نديدم كه كسي براي يه بد قيافه دل بسوزونه .اما چقدر خوب بود ما بد قيافه ها در قبال نداشتن نعمت زيبايي كه يه نعمت دنيوي حساب مياد يه نعمت دنيوي ديگه مثل ثروت يا تحصيلات خيلي خوب به ما عطا ميشد . البته تمام اينها با تلاش و كوشش قابل دست يابيه چون از لحاظ خداوند ما با بقيه مردم هيچ تفاوتي نداريم . بهترين كار اينه كه به زندگي اميد وار باشيم وخدا رو شاكر بود كه مهمترين نعمت يعني سلامتي ر به ما داده تا با اون به همه چي دست پيدا .كنيم درست مثل همه مردم البته در بعضي موارد شايد يه كم سخت تر

+ نوشته شده در  ساعت 17:9  توسط بد قیافه  | 

 

همه ي ما جريان مرگ اسف بار ندا آقا سلطان رو تو درگيري هاي بعد از انتخابات تهران شنيديم اما خيلي وقتها كه اسم ندا تو جمع خودمون و دوستامون پيش مي اومد اولين جمله اي كه از خيلي ميشنيدم اين بود كه ميگفتن بيچاره خوشكل هم بوده ها راستي اگه يه بد قيافه هم به همين روش كشته ميشد همه حاضر بون براش اين قدر دل بسوزونن ؟  

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:47  توسط بد قیافه  | 

شايد علت هاي زيادي و جود داشته باشه تا باعث بشه به آدم بد قيافه جلوه كنه . من چند تا از اونها رو براتون ميگم . شما هم ببينيد جزء كدوم دسته ايد . اگر هم جزء يه دسته جديد هستيد كه تو ليست من نيست تو قسمت نظرات برام بنويسين

1) آدم هايي كه مادر زاد بد قيافه هستن . خوب لابد به پدرشون يا مادرشون رفتن.

2) آدم هايي كه تو بچگي خيلي خوشكل و با نمكن اما يواش يواش كه به سن بلوغ نزديك ميشن روز به روز زشت تر و زشت تر ميشن

3) آدم هايي كه در اثر يك سانحه مثل آتش سوزي يا تصادف و يا از اين قبيل اتفاق ها زيبايي  خودشون رو از دست ميدن

4) آدمهايي كه با يك بيماري سخت دست و پنجه نرم كردن يا ميكنن و تحت تاثير دارو ها و مواد شيميايي خيلي از زيبايي خودشون رو از دست ميدن . مثل بيماراني كه تحت درمان با شيمي درماني قرار ميگيرن.

5) آخرين نكته اي كه به ذهم من ميرسه پير شدنه كه باعث ميشه آدم خيلي از شادابي و طراوت خودش رو از دست بده كه دور از ادبه كه اين عزيزان رو جزء بد قيافه ها حساب بياريم ولي خوب به هر حال زيبايي خودشون رو از دست دادن

+ نوشته شده در  ساعت 18:35  توسط بد قیافه  |